سفر به کعبه

علی on تیر ۲۰م, ۱۳۹۰

اشک که می خواد دربیاد، یه جایی، پشت بینی آدم، کمی متمایل به سمت چشم ها، هوا جمع میشه، گیر می کنه، یهو حجیم می شه، و بعد موقع بیرون اومدنش میشه، حالا موقع تصمیم گرفتنه، که خودت رو مثل یه تخته سنگ تو مسیر رود نگه داری، یا اینکه خودت رو رها کنی، مثل [...]

Continue reading about سفر به کعبه – یک – اشک

علی on تیر ۱۸م, ۱۳۹۰

مثل بلند شدن هواپیما از سطح زمین می مونه ، از همین هواپیماهای ایران ایر … رکعت اول یا دوم نماز بودم که یاد بلند شدن هواپیما از زمین افتادم، یه احساس جالب … نمی دونی کی توی کابین هواپیما پشت اون همه کنترل نشسته، نمی دونی رو به شمال می ری یا جنوب، نمی [...]

Continue reading about سفر به کعبه – صفر – پرواز